امروز مامانبزرگه رو برداشتم رفتیم دوتایی باهم امامزاده صالح :)

طفلی پیرزن انقدر خوشحال شد و با خیال راحت برای خودش چهارساعت اونجا زیارت کرد انقدر کهکل فامیل و آشنایان‌ و اطرافیانی که تو امامزاده بودن فکرکنم همه حاجت‌روا شدنو تا چندماه زندگیشون روبراهه درگذشتگانم همه روحشون شادِشادِ امشب انقدر که مامانبزرگه برای همه دعاو نماز وصلوات خوند منم احتمالا تا دوروز دیگه شوهر کنم:))) بس‌که گفت« ایشالا یه شوهر خوب از آسمون برات بیاد که منو اوردی اینجا»

 خلاصه که مامانبزرگارو ببرید بیرون ببرید دوردور باهاشون بستنی بخورید وقتی آدم پیرمیشه دلش نازک میشه از تنهایی خسته میشه دوست داره یکی کنارش باشه یکی ببرتش بیرون یکی براش وقت‌بذاره