۱. تاریخ تولدت صمیمی ترین دوستم رو اشتباه یادم بود و بعد از اینکه کلی نگران کردمش و درحالی که استرس داشت که چه اتفاقی افتادهتولدشو تبریک گفتم و خب آخرش فهمیدم که ۱۹ روز حافظه‌ام خطا رفته :))))) البته همیشه خطا میکنه اما یکی دوروز فقط و انگار غیرممکنه من یه تاریخ مهم رو درست یادم بمونه 

فکرکنم مسئول اون بخش حافظه تاریخی مغزم یه پیرمردآلزایمریه 

۲.همیشه سعی میکردم پشت کسی حرف نزنم و کسی رو قضاوت نکنم و خب همیشه اینجوری نمیشد و یه وقتایی از بعضی انقدر عصبانی میشدم که ناخودآگاه غیبتشو میکردم یا چندبار از رفتار یکی دلخور شدم و دلیل رفتارشو قضاوت کردم. بااینکه اکثراوقات از کردم پشیمون میشدم و تقریبا همیشه حرفام یه شنونده داشت‌ و خاله زنکانه به‌قصد حرف‌پراکنی نبود ولی بازم میدونم رفتارم زشت بود و تا امروز شاید هیچ وقت این زشت بودن کارم رو به این اندازه درک نکرده بودم. انگار تا یه چیزی رو خودت تجربه نکنی خوب نمیفهمیش‌ و تا قبلش ادای فهمیدن درمیاری 

امروز (یعنی دوروز پیش)خیلی عصبانی شدم ولی عصبانیت بهم یادآوری کرد به رفتار خودم بیشتر دقت کنم‌ و به همه انقدر راحت اعتماد نکنم با همه ی اینا بازم فکرنکنم بتونم از کسی که باعث این عصبانیت بوده راحت بگذرم هرچی نبوده آبرو و آینده یکی از عزیزام رو خراب کرده


۳. بعضی کتابا آدمو معتاد خودشون میکنن تا این حد که ساعت۷ صبح یه روز تعطیلت از خواب پامیشی تا بخونیش *_* درحالی که امتحان بیوشیمی داری و تاحالا نگاهشم نکردی :))

کِلیدَر_محمود دولت آبادی